اوا از زندگی خود راضی نیست. او در یک عمل ایمانی تصمیم می گیرد در تابستان در مادرید بماند، زمانی که سایر افراد محلی آنجا را ترک کنند. آگوست به او فرصتی برای شروع از صفر می دهد.